تبليغاتX
بی خیلی

بی خیلی

هرکه شاخ بگرفت شاخ او بشکست / هرکه درخت بگرفت همه شاخ آن اوست

باد که می وزد

چمنی روی چمنی دیگر می نشیند

شانه ای که توی موهای زمین کشیده می شود

 

باد که می وزد

موجی روی موجی دیگر می خوابد

جامی بی تهی که اب را روی آب بند نمی کند .

 

باد که می وزد

پروانه ها از روی گلها پرت می شوند به تار عنکبوت

نوازنده ای که سه تارش را در جمعیت پروانه ها هوهو می کند

 

باد که می وزد

ریزند به هم می کلما

قلمی که دست به شعرهای نانوشته ام می برد

روی کلمات را سپید میکند .

 

باد که می وزد

روی زینی نرم نشسته ام

اسبی وحشی

که بر فراز دره ها و دریاها پرواز میکند

فاصله ی بین آسمان ها و زمین را  بلند شیهه میکشد .

 

                                                      تاریخ نویسش :  ۸/۸/۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت 11:36  توسط حامد سلیمان تبار  | 

 

روی خط دروازه ایستاده بود. باید گل نمی زد . وگرنه زنش را لامصب ها میکشتند

پشت ضربه ی پنالتی ایستاده بود باید گل می خورد . وگرنه زنش را لاکردارها میکشتند

سوت توی دهانم لرزید . به هردو کارت قرمز نشان دادم . لامصب ها ولاکردارها زنم را کشتند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 14:21  توسط حامد سلیمان تبار  | 

تقدیم به پست اولم :

اولین انسانی که به جای پرتاب سنگ فحش داد

آغازگر تمدن بشری بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 14:15  توسط حامد سلیمان تبار  |